|
سلام!
نوشتن بعد از تقریبا 2 ماه...خب ....عذاب وجدان زیادی داره...
توی این دو ماه این جا ننوشتم اما برای زدن حرفای در گوشیم یه جای عجیب پیدا کردم...نه ، مجازی نیست...خیلی هم واقعیه ، خیلی! طوریه که وقتی تصمیم میگیری بنویسی هم ، رها شدی..پس تصور کن حس بعد از نوشتن رو!
می دونی سختی کار الانم چیه ؟ اینه که اصلا نمی دونم از کدوم یکی از اتفاقی این روزا بنویسم...
نمی دونم...واقعا نمی دونم!!
شاید اینکه امروز تصمیم گرفتم بنویسم یه اشتباه بزرگ بود...اصلا شاید نه کاملا...هنگ کردم...!
اصلا داغــــــــــــــــــونم! اعصاب نــــــــــــــــــــــدارم.....
می دونی چرا...؟
اصلا میگم ، پس بخون :
از ساعت 8 صبح دیروز تا 8 صبح امروز فقط فقط 1 ساعت خوابیدم...نهایت نهایت هم 5-6 ساعت نماز خوندم و ناهار و اخبار .... بقیه شو داشتم درس می خوندم...یک بند! کل شب فقط 1 ساعت خوابیدم و بیداری کشیدم واسه هندسه...!!! نتیجه چی ؟
معلومه دیگه...! 2 نمره غلط دارم...می خوام خودمو بکوبم به دیوار.... من خنگ نیــــستم...اصلا خـــــنــگ نیستم...اما خب نمی تونم قضیه های هندسه فضایی رو حفظ کنم...نــــــــــــــــــــــــمی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــــم....الانم غلط هام 2 تا سوال هندسه فضاییه... گند زدم به معدل دیپلمم....مامانو بگو چقدر امید داشت... هندسه 18....اه.....................................
زدم به سیم آخر....نظیر این پست در این وبلاگ دیگر پیدا نخواهید کرد !
پ.ن : حالا فهمیدی چرا هیچی نمی تونستم بنویسم...؟؟
|