تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


و اینک ....سومین مهر...

سلام!

به گمونم این اولین دفعه ست که تو ماه مهر من آنلاین میشم...باور کن خیلی عجیبه....شده بود کلی وقت نیام تو وب ٰ اما خب شاید محروم بودم یا مسافرتی چیزی...اما این دفعه اصلا حوصله نداشتم بیام و آن شم....

می دونی این چقدر  عجیــبـــــــــــــه...؟؟!!!

تصور کن....این یه عدد هدای دائما تو نت  ، حوصله آن شدن نداشته باشه...!!

این حرف دیگه بسه...

آرشیو وب رو نگا کن....

دیدی؟؟

این سومین مهر وب آنی ه....

چه زود سه سال شد....نه؟

اون موقع....همون اولا ، تازه اومده بودم دبیرستان....و حالا شدم یه دونه از 62 تا ارشد مدرسه (البته منهای بچه های پیش! )

تو دو سال گذشته هیــــــــــــــــــــچی نگفتم از تولد وب آنی...

اما امسال نشد که نگم...

یه چیزی هست اینه که اصلا....حتی الان هم....دلم نمی خواد از علت اینکه چرا اینجا شد آنی بگم... اینم بذار به حساب یکی دیگه از خل مشنگی بازی های من...(یه چیزایی تو مایه های از قصدی آخرین بخش آخرین کتاب هری پاتر ویدا اسلامیه نخریدن...فقط فقط برای نا کامل موندن آرشیو....همه چی که نباید کامل باشه....آرشیو هری پاتر های چاپ اولی تا پنجمی  ویدا اسلامیه منم نباید...)

 

این همه تایپیدم و هیچی نگفتم... (:

 

 

.....................................

 

آهای...!

اون کسی که الان داری این پست  رو می خونی و دست بر قضا کلی وقت از امروز که پونزده مهر 87 گذشته...منظورم با تویی که روی سومین مهر آرشیو کلیک کردی...دارم بهت میگم ، توقع نداشته باش از ته این پسته چیزی دربیاد....نصیحت منو گوش کن و برو یه جا دیگه....نه! نمی گم از وب من برو...میگم برو سر یه پست دیگه....چون خودم بهتر خبر دارم که دارم چه چیــــــزای بـــــــــی ربـــطی که نمی نویسم....

 

ببینم...تو هنوزم اینجایی؟

 

......................................

 

 

امروز فوتبال بازی نکردیم...): به جاش کلی پاس کاری بامزه بسکتی کار کردیم...

بد جوری با تمرینای فوتبالمون حــــــــــال می کنـــــــــم !

این جام جهانی فوتسال هم که عالیه...من یکی که فقط می شینم حرکات پای اونا رو می بینم...کلی مفــــیده به خیالم...تا حالا دیدی؟؟

*قیافه با مزه خانوم لولویی (ناظممون) رو وقتی برای اولین بار دید شبنم چه حرکات زیـــــــــدانی  که در نمیاره با توپ ، موقع سر کلاس رفتن...دیـــــــدنـــــی بود !

کلــــی جات خالی!!

 

امروز تو سرویس ( سرویسمون وَنه ! 11 نفر آدم ! ) نگین داشت از تولد رومانتیک دختر خاله ش –همون که ماٰ،اول که بودیم براش دعا کردیم طرحش بیافته تو تهران-  تعریف می کرد...همون موقع دل منم داشت  غنج می رفت برای اینکه دختر دایی های منم زودتر ازدواج کنن....فکر کن چه حالـــی میده عروسی دختر دایی های من...

کاشکی زودتر بیام و بگم این دو تا شوهر رفتن (؛

 

این سرویس ما هم آخر جذابیته...!  ما چهار نفری که آخر پیاده میشیم طبعا ته ته می شینیم....این قدر بامزه ست....همه که میرن و ما می مونیم...همه ی صندلیهای جلو خالیه ، اون وقت ما 4تا تنگ هم نشستیم اون ته ته...!

یکی از دومای سرویس به من و نگین که می دونست استعداد قیافه ی بچه های سرویسو حفظ کردنم نداریم چه برسه به اسماشون...پیشنهاد کرد اسم هر کی رو بلد نیستیم صداش کنیم حانیه ، چون یه عالمه حانیه داریم تو ون سبزمون (که کاشکی قرمز آلبالویی بود!) .

یه چیز با مزه ی دیگه اینه که راننده سرویس مارو به اسم کوچه هامون صدا میکنه....بامزه تر اینه که کوچه نگین اینا اسمش نگینه...(:

مثلا : سر کار خانوم های گلستان شمالی و جنوبی...یا خانوم پارک شطرنج  و خانوم منجیل...!

کلی حال می کنم وقتی من و اون اولی هه که آخریم رو خانومای نارنجستان صدا می کنه...خیلی کیـــف میده!

 

خیـــــــلی خیــــــلی حرف دارم و این یکی از خاصیت های بارز هدی می باشد ...

 

 

 

* این عکسه هم عکس ماه شب نیمه شعبانه....

چند وقتی هست هیچ عکسی نگرفتم....

پانزدهم مهر 1387 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme