تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


دیر...

 

خب...خیلی دیره می دونم...

اما خب...

چیزی ندارم که بنویسم...

الان می خوام برم و پست ماه رمضون پارسالمو بخونم....تو هم می میای...؟؟

 

عکس : جاده چالوس....اول شهریور

*

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را ...

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن...


اگه منو بشناسید می دونید اصلا قالب سیاه دوست ندارم...

اما خب...این فعلا این جا هست...مطمئن باش دفعه بعدی که آن بشم عوضش می کنم....پس اگه عوضش نکردم....یعنی آن نشدم هنوز....

بیست و چهارم شهریور 1387 توسط آنی شرلی |

یه جایی مثله موناکو...

 

 

 

میدونی ...آنی رو می بینم که داره بهم حسودی می کنه...

فکر می کنی آنی هیچ وقت از با سرعت رفتن به طرف نورهای خورشیدی که روی خلیج افتادن لذت برده..؟؟

.

.

.

دارم وقتی رو تصور می کنم که من بعد از سرعت روی دریا...سرعت روی آسمون داشتن رو ( نه با هواپیما....بلکه با کایت !) تجربه کنم....

.

.

.

گاهی وقت ها...خیلی کوتاه... از اینکه حس حسادت آنی نسبت به من گل کنه...

                                                    خیــــــــلی کیف می کنم....!!

 

 

پ.ن: این به غیر از یه جور حــس خــود شیـــفتگی افراطــی داشتن...چه چیز دیگه ای می تونه باشه که من ، همیشه عکس های خودمو می ذارم بالا پست هام ؟؟

این عکس : خودم _ نتّه ، میناک _ بابام میگه خوب نیست...نور خورشید خرابش کرده...من هم که معلومه :) …

به نظرت اشتباه میگم...؟

همین نور خورشید که....اصلا اگه این نورها تو عکسم نبود....قشنگ بود ؟!

...

دنبال یه خونه ی جدید می گردم....کسی کمکم می کنه...؟؟

 


شبنم گفته بود ماه...

یادم افتاد عکس خسوف شب نیمه شعبان رو نذاشتم...

خسوف نیمه شعبان  چطوره..؟؟

هشتم شهریور 1387 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme