تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


آپدیت !

این روزا وبلاگ ذهنم تند و تند آپدیت میشه....

توش برای خودم پست های مختلفی زدم....از روز کسوف گرفته تا مشهد و خیلی اتفاقای دیگه....

از فرنی روز مبعث تا شمشاد های رو به روی خونه مون و یا تپه ی کوچه ی قبلیمون که بی رحمانه با ماشین افتادن به جونش و صافش کردن....

 

اینجا وبلاگ واقعی منه....

من از هیچ کدوم از چیزایی که تو ذهنم بودن ننوشتم و به مغزم اطمینان کردم....چون می دونستم اون بازدید کننده ی وبلاگ ذهنم ٰ اون قدر برام کامنت می ذاره که دلم پر بشه از حس های آندرومدایی....

 

اینجا وبلاگ واقعی منه و من اگه بخوام یه ببلاگنویس واقعی باشم ....باید به حرف رشیدیان عمل کنم و مطلب علمی بذارم و یا اینکه مثلا بگم : آره....دیروز بصام به تهرانچی گفته که از مطلب دعوتنامه ی نیمه شعبان ما خوشش اومده....یا اینکه دیشب ریحانه بهم زنگ زد تا بهم بگه امروز با کلی از بچه ها می خواستند برن شکوفه....

 

اینجا وبلاگ واقعی منه .... واقعی...اما...

                   من یه بلاگنویس واقعی نیستم ٰ مثله خیلی های دیگه توی دنیای واقعی اینترنت.

 

پ.ن :ببین  اصلا خوشم نمیاد بگم دنیای مجازی....اینجا کاملا بر عکس ....همه چیز یه جور ماهیت زیادی واقعی داره.....نه؟!

 

پ.ن : گفته بودم عکس کسوف جمه 11 مرداد رو می ذارم....

با فتو شاپ درستش نکردم....منظورم اون لکه ی سیاه وسطشه....آخه اون آقاهه وقتی عکسمو دید ازش تعریف کرد اما گفت وسطش زیادی نور خورده و سیاه شده ....پیشنهاد داد با فتو شاپ درستش کنم....اما من نکردم....آخه این عکسه منه....نه ؟!

 

 کسوف 11 مرداد

 

یه سری عکس دیگه هم از اون روز دارم....میذارم تو ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب

شانزدهم مرداد 1387 توسط آنی شرلی |

پیچیده ...!

توی چشمات نگاه کردم مثه خوابه برای من

اسم تورو صدا کردن شده عادت برای من

 

هدی عاشقت منم تویی تو وصله ی تنم

حتی برای لحظه ای بی تو نمی تونم باشم

هدی بیا ای نازنین ای وارث مشرق زمین

تویی صدای پر طنین منم سکوت و نقطه چین

تویی صدای عشق من چه خوب و صاف و دل نشین

هدای من هدای من دوست دارم عزیزم

تویی نور چشای من بدون بی تو میمیرم

هدای من هدای من به آرزوم رسیدم

تویی گنج طلای من تورو از دست نمیدم

 

چقدر آسون دلو باختم به یک برق نگاه تو

چه بی پروا بهت گفتم که جون میدم برای تو

*

اشتباه نگرفتین...!

این شعره در وصف من سروده شده!!!

 

من که...نه....یکی که هم اسم من بوده....

 

*

حالا من یادم نیست....دکتر یادش نیست....بدنم یادنش نیست....پوستم یادش  نیست قرمز بشه....

وبلاگم که یادشه!

مگه من توی این پست نگفته بودم به پنی سیلین حساسیت دارم...؟؟!!!

پس چرا در طی این دو روز ۲ تا پنی سیلین زدم...؟؟؟

این دفعه هم مثل دفعه های پیش پا کوبوندن ها و غر غر کردن هام فایده ای نداشت جز نگاه چپ چپ دکتر....

همه بدونید...!

حاضر شدم ۲ تا آمپول بزنم....

فقط و فقط برای اینکه ...

۲۲ مرداد پیش بچه ها ....وقتی خواستیم یک صدا بخونیم :

 یابن فاطمه...روی تو را دیدن....در کنار تو عطر تو بوییدن...آرزوی من بوده و هرگز از یادم نرود نام تو بوسیدن...

من تنها کسی نباشم که نفس کم میارم...!

 

پ.ن :یه عکس فکر می کنم خوب از کسوف گرفتم....حتما می گذارمش اینجا.

دوازدهم مرداد 1387 توسط آنی شرلی |

 

اون قدر امیدوارم...امیدوار که مامان الان نیاد بگه:بلند شو از پای کامپیوتر! می خوای بریم خونه ی مامان جون...

این یعنی دارم با عجله می نویسم!

 

نیم ساعت پیش خیلی زیاد داشتم به این فکر می کردم که امشب از خدا چی بخوام؟؟

به نتیجه رسیدم یا نرسیدم..؟!

نمی دونم....فقط این که سر اذان به خدا گفتم : خدایا منو برای خودت بساز...منو همون هدایی بکن که خودت می خوای...

 

پارسال به این موقع....می دونی کجا بودم؟؟

مبعث بود و من مدینه بودم....شهر پیامبر خدا....

 

 

پ.ن: گاهی فکر کردی به این که هیچ فکری نداشتن چقدر لذت بخشه ؟؟

عکس : خودم....تهران خودمون!

نهم مرداد 1387 توسط آنی شرلی |

وبلاگ من!

 

           

روز به روز داره سن وبلاگم بیشتر میشه...

 

خیلی خیلی دوست دارم بدونم ...

میشه که وبلاگم تا هر وقت که من بودم با من باشه؟؟

 

 

پ.ن :عکس از خودم...کاشان...

 

 

چهارم مرداد 1387 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme