تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


کارت تبریک...بهار...

 

                     

صداي نغمه هاي باران
از گلوي کوچه مي آيد
هم آوا با
پرندگاني که در باغچه سبز شده اند
و ديگر
سپيد نخواهد باريد
اين برف.
   راستي بامداد که برسد 
   بهار را
   لاي يک کارت تبريک
   برايت خواهم فرستاد.

 

پ.ن : نرگس جون....تو به من هشدار دادی...اما...این دفعه بی دلیل...بی دلیل...بی دلیل....محروم شدم...

بیست و نهم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |

بذار بگم...

 

                        

الان حالم اصلا خوب نیست....

کوچک ترین دلیلش اینه که دیشب وقتی پرستاران داشت می داد خوابم برده بود و صالح (....) گذاشت تیتراژ آخرش هم که کامل تموم شد بعد اومد و بیدارم کرد و گفت : هه دلم برات می سوزه...پرستاران تموم شد و تو ندیدی....

الان هم آمده میگه تکرارش هم تموم شد...

مسخره ها...تکرارشو چرا الان گذاشتند؟؟

ساعت 1 ؟

مگه نباید ساعت 3 باشه...؟؟

حالم ازه همه چیز و همه کس بهم می خوره...

 

پس بهتره دیگه چیزی ننویسم.

 

پ.ن : می دونم دچاره بی منطقی کامل شدم.....اما اینم می دونم که این حالم به هیچ کس هیچ ربطی نداره.

م...ن    ا...ع...ص...ا...ب    ن...د...ا...ر...م ..........

بیست و نهم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |

سیب نخورین ها....

              

                      

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي همسايه
سيب رادزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب رادست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده ازدست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه درگوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
ومن انديشه كنان
غرق اين پندارم 
«كه چرا باغچه ي كوچك ما سيب نداشت؟!!....»

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

من به تو خندیدم وچون که میدانستم

تو به چه دلهره ای از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی که باغبان

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو!

چون نمیخواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست

که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت....

 

بیست و چهارم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |

تلقین

 

                          

 

این روزها که می گذرد

                             شادم

این روزها که می گذرد

                             شادم

                                      که می گذرد

                                                          این روزها

                            شادم

                                     که می گذرد...

                                    

                             *قیصر امین پور

 

بیست و سوم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |

به سوی او...

جهان ،یک شکفتن است.

آن قطره ی آب که بر صخره  می چکد،

این دانه که از زمین سر می زند ،

این ماهی که در دل دریا می رقصد،

آن آفتاب که بر عالم می تابد،

آن پرنده که در آسمان پرواز می کند،

همه سرود رفتن سر داده اند،می گویند می رویم تا بمانیم.

حتی آن گلی که در خزان پژمرده می شود،

آن دانه ای که در خاک می روید،

در رستخیزی جدید و تحولی دیگر،می شکفند ،جان می گیرند

طلوع می کنند و از خاک بر می آیند.

جهان -از ذره های اتم تا کهکشان های بزرگ- می روند ،

به سوی او،او که آن ها را به سوی خود می خواند،

او که باقی و جاودانه است.

او جهان را برای جاودانگی آفرید ، برای حیات ،

برای زیبایی! برای خود که عین حیات ، زیبایی و بقاست.

آن روز که خدا اولین خشت بنای عالم را نهاد،

گل آن را با محبت خود آمیخت

و چنین شد که تمام ذرات هستی رو به سوی آورد.

 

* دین و زندگی - دوم دبیرستان - درس دوم

یازدهم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |

هر روز یک عکس...

من که هر روز نمیام اینجا...

ولی....

با ما همراه باشید!

پنجم اسفند 1386 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme