تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


برف ها و آدم ها!

دقت کردی؟

برف هایی هستند

برای راه رفتن

و آدم هایی برای همراهی

*

برف هایی هستند

برای دیدن

و آدم هایی برای دیده شدن

*

دیدی برف هایی را که می بارند

فقط

برای لگد کردن؟

و یا آدم هایی را که زندگی می کنند

فقط برای له شدن؟

*

ولی

من ندیده ام

برف هایی که می مانند

برای ماندن...

تو چنین آدم هایی را دیده ای؟!

آدم هایی که هستند

                       تا فقط بمانند...!

                                                        هدی

 

پ.ن : 16 سالگیم اومد...

                       با زیبایی ...با خنده...

                                                     با برف!

هفدهم بهمن 1386 توسط آنی شرلی |

پوچ!

همه چی پیچیده شده...

با وبلاگم احساس غریبی می کنم...

اصلا نمی دونم چه کار کنم

       و چه قدر کار هست که بکنم...

خیلی...

 

فکر می کنم یک ماه میشه که پای کامپیوتر نیومدم ، وا ی ی ی ی...من همه چی رو فراموش کردم!

یادم رفته دوست داشته باشم...

از ته دل شاد باشم و

یا حتی بنویسم...

توی اون روزای برفی خیلی نوشتم...اما...

حرفام پوچ شده ،

پوچ بود.

 

راهی هست؟

یعنی میشه؟

میشه که حر ف تکراری نزد؟

میشه بشم همون هدای 14 سال؟

چرا....؟

چرا 15 سالگی این طوری بود...؟؟

فکر هام پوچ شده...منی که همیشه دلم برای کسایی که حرفاشون...نوشته هاشون پوچ بود ...می سوخت...و شاید

بهشون می خندیدم!

 

 

من دارم بزرگ میشم...

میشه که تغییر کنم؟

میشه که آدم بزرگ نشم؟؟

میشه که 16 سالگیم مثله 14 سالگیم ، باشه؟

 

 

 

آه....

میشه...یعنی روزی هست ،

               که حسرت نخورم؟؟

 

چهارم بهمن 1386 توسط آنی شرلی |

سهراب :تا انتها حضور

امشب
در يك خواب عجيب
رو به سمت كلمات
باز خواهد شد.
باد چيزي خواهد گفت.
سيب خواهد افتاد،
روي اوصاف زمين خواهد غلتيد،
تا حضور وطن غايب شب خواهد رفت.
سقف يك وهم فرو خواهد ريخت.
چشم
هوش محزون نباتي را خواهد ديد.
پيچكي دور تماشاي خدا خواهد پيچيد.
راز ، سر خواهد رفت.
ريشه زهد زمان خواهد پوسيد.
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد ،
باطن آينه خواهد فهميد.


امشب
ساقه معني را
وزش دوست تكان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.

ته شب ، يك حشره
قسمت خرم تنهايي را
تجربه خواهد كرد.

داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.

چهارم بهمن 1386 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme