|
ببار...
نشسته ام پشت پنجره
در حیاط خانه
نمی دانم...انگار ،
چیزی کم است.
این بار
سبزی های قرمز
و قرمزی های سبز
نیستند ، هیچ کدام
باران نیست...
وقتی باران به باغچه ی ما نیاید
سبزی هایی سبز نیست ،
قرمزی ها قرمز ترند و
گربه ی ما...
منتظر باران است.
باران ببار
ببار ، به خاطر چکمه ی سوراخ آن پسر
که منتظر سبز شدن قرمزی هاست...
فکر می کنی ، قرمزی های سبز من
جز تو ،
چه کسی را دارند؟؟
* هدی *
*سه شنبه رفتیم اصفهان...با مینی بوس های مدرسه رفتیم راه آهن و من فقط همون موقع بارون رو دیدم....تا امروز که برگشتیم ندیدم.......اصفهان سرد بود اما بارون نبود...
این موج نو هم ماله قبل از اومدنشه.
|