تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


کتابخانه ی من....

آنی های عزیزم روی کتابخونه ی جدیدم بی نظیرن....کنار امیلی ها  ، کوری و ،پیامبر و دیوانه ، دنیای سوفی ، فیزیک در تاریخ و ،انجمن شاعران مرده  ، بیگانه ، قمار باز و ارباب حلقه ها....و البته نهج البلاغه ی فوق العاده م که هم قدیمیه و هم اینکه هدیه ی پدر بزرگمه...

می دونم که کتابخونه ی جدیدم  براشون بی نهایت کوچیکه....اما من عاشقانه دوستش دارم....عاشقانه!

 

بیست و چهارم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

لوسی ماد مونتگومری

احساس می کنم به لوسی ماد مونت گومری مدیونم...مدیونم به خاطره آنی...

مدیونشم به خاطره کمکش.......

تصمیم گرفتم ادای دین بکنم!

فکر می کنم که عکسشو تا حالا ندیدی...

خیلی شبیه امیلی یه...نه؟

 

                                    

بیست و چهارم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

دوست داری؟

 

کتاب فلسفی..

کتاب مذهبی...

نجوم...

کیهان..

فیزیک....

نوشتن....

و حتی درس خوندن..

گیر کردم!

خیلی وقته...از همون روزه اول....گیج شدم....

همه ش که با هم نمیشه...

می شه؟

بیست و چهارم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

فرق......؟؟

همه چیز آدم ها ممکنه در طول یک سال عوض بشه.....قبول داری؟

وقتی به این فکر می کنم که پارسال چه جور آدمی بودم و الان....

حتی در طول این یک سال بدنم هم فرق کرده....به پنی سیلین حساسیت پیدا کردم!

نوشته های پارسالم با نوشته های الان....

فکر کردنم....خوابیدن....راه رفتن....خندیدن...

 

 

می دونی؟

فکر می کنم ....من از فرق کردن خوشم نمی یاد!

چه جوری میشه که بشم همون آدم قبلی؟

یعنی میشه؟؟

بیست و چهارم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

به عذرایان ...تا بیشترین بهره را از زمان ببرند؟

گل غنچه های سرخ را کنون که می توانی  برچین

اما باز زمان سالخورده درگذرست...

و همین گلی که امروز لبخند می زند

فردا خواهد مرد.

                  رابرت هریک.

 

پی نوشت :چند روزه خیلی دلم گرفته....

چهاردهم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

این اوج نوستالوژیه برای من...

 

آسیمه سر....

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست



آسيمه سر رسيدی
از غربت بيابان

دلخسته ديدمت در
آوار خيس باران

وا مانده در تبی گنگ
ناگه به من رسيدی

من خود شکسته از خود
در فصل نا اميدی

در برکهء دو چشمت
نه گريه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هر گز نبرده بودم

پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم
پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم

من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا اين ترانه گفتم

در خلوت سرايم
يک باره پر کشيدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پريدی

در خلوت سرايم
يک باره پر کشيدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پريدی

سروده ی :اکبر آزاد

یازدهم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

رفت؟!

 

ساعت نمی دونم چند بود ، لابد که بیست دقیقه ای از 3 گذشته بود...

مثله همیشه الهام زودتر از بقیه مون نیومده بود و جلو ننشسته بود!به جاش خود خانوم کلانتری سر جای الهام بود و داشت رادیو گوش می داد...

:

در گذشت این شاعر ...

من (سریع و یه کوچولو دلواپس) : خانوم کلانتری... کدوم شاعرو میگه؟؟

خانوم کلانتری: نمی دونم اسمش چی بود...امین پور؟؟!

من: وای..ی ی...قیصر امین پور؟

خانوم کلانتری: اهان.آره همین بود.

 

 

اصلا اصلا اصلا باورم نمیشه........اصلا....

توی همون یه دقیقه به هر کی از کنار ماشین رد می شد این خبرو گفتم ...فاطمه ...الهه...

وقتی رسیدم خونه...از تلویزیون همون شعر آشنای نوستالوژی عزیزو شنیدم...

 

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

 

وای من...

من نمی دونستم این شعر ماله قیصر امین پوره...نمی دونستم...

 

از خودم و از طرف بقیه خجالت می کشم...یعنی یه شاعر به این خوبی ...باید به یه دلیل مسخره... فقط و فقط دیالیز نکردن بره...؟؟

اونم تو سن 48 سالگی...؟

یکی به من بگه...

آخه چرا؟؟؟

 

 *

 

 

به یادت...

دو دستم ساقه سبز دعايت
گـل اشـکم نثـار خاک پايـت
دلم در شاخه ياد تو پيچيـد
چو نيلوفر شکفتـم در هوايت
به يادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زديده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدايـي
نيستان را به آتش می کشانم
به يادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل يادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پيــراهن مـن
همه شب خواب بينم خواب ديدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب ديدار
و خورشيدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب ديــدار
سـری داريـم و سـودای غـم تـو
پـری داريـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داريـم و دريــای غم تـو

                      زنده یاد قیصر امین پور

 

با صدای محمد اصفهانی گوش کنید

یازدهم آبان 1386 توسط آنی شرلی |

یار دبستانی فرهنگ نویی...!

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی...

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه...

نمره ی بیست و ده ما

مونده رو دفتر چه ی ما

دشت فرهنگ نوی ما

گل میده روی شاخه هاش...

خوب اگه خوب ،بد اگه بد

برده دلای آدماش

دست من و تو باید این

دنیا رو زیبا بکنه

کی می تونه جز من و تو

دنیا رو آباد بکنه؟

یار دبستانی من....

 

تصرف و تلخیص : (احتمال زیاد!) خانوم جبلی ، مربی پرورشی دبستان فرهنگ نو.

 

چهارم آبان 1386 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme