|
ساعت نمی دونم چند بود ، لابد که بیست دقیقه ای از 3 گذشته بود...
مثله همیشه الهام زودتر از بقیه مون نیومده بود و جلو ننشسته بود!به جاش خود خانوم کلانتری سر جای الهام بود و داشت رادیو گوش می داد...
:
در گذشت این شاعر ...
من (سریع و یه کوچولو دلواپس) : خانوم کلانتری... کدوم شاعرو میگه؟؟
خانوم کلانتری: نمی دونم اسمش چی بود...امین پور؟؟!
من: وای..ی ی...قیصر امین پور؟
خانوم کلانتری: اهان.آره همین بود.
اصلا اصلا اصلا باورم نمیشه........اصلا....
توی همون یه دقیقه به هر کی از کنار ماشین رد می شد این خبرو گفتم ...فاطمه ...الهه...
وقتی رسیدم خونه...از تلویزیون همون شعر آشنای نوستالوژی عزیزو شنیدم...
ناگهان چقدر زود دیر می شود...
وای من...
من نمی دونستم این شعر ماله قیصر امین پوره...نمی دونستم...
از خودم و از طرف بقیه خجالت می کشم...یعنی یه شاعر به این خوبی ...باید به یه دلیل مسخره... فقط و فقط دیالیز نکردن بره...؟؟
اونم تو سن 48 سالگی...؟
یکی به من بگه...
آخه چرا؟؟؟
*
به یادت...
دو دستم ساقه سبز دعايت گـل اشـکم نثـار خاک پايـت دلم در شاخه ياد تو پيچيـد چو نيلوفر شکفتـم در هوايت به يادت داغ بـر دل مـی نشانـم زديده خون به دامن می فشانم چو نــی گر نالم از سوز جـدايـي نيستان را به آتش می کشانم به يادت ای چـراغ روشـن مـن ز داغ دل بسوزد دامـن مـن ز بس در دل گل يادت شکوفاست گرفتـه بـوی گـل پيــراهن مـن همه شب خواب بينم خواب ديدار دلـی دارم دلـی بـی تـاب ديدار و خورشيدی و من شبنم چه سازم نه تـاب دوری و نه تاب ديــدار سـری داريـم و سـودای غـم تـو پـری داريـم و پــروای غم تـو غمت از هر چه شادی دلگشاتـر دلـی داريـم و دريــای غم تـو
زنده یاد قیصر امین پور
با صدای محمد اصفهانی گوش کنید |