تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی...

نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری

مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!

شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی...

 

 

* اون موقع که این پست را زدم خیلی زیاد عجله داشتم...نه این شعر ماله من نیست!

شاعرش رو هم نمی شناسم.

بیست و دوم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

می شنوی؟؟

بو بکش...

بوی حلوا میاد...

بوی نون داغ...

 ...

می شنوی صداها رو؟

صدای ربنا...

صدای اذان موذن زاده...

حتی صدای قل قل سماور..

...

مردم رو می بینی؟

همه میرن مسجد...

قرآن ختم می کنن...

تصمیم می گیرن دروغ نگن و غیبت نکنن...

 

 

من دارم صدای قدم های ماه رمضان رو می شنوم...

داره میاد...

چه کیفی داره که بگی توی این روزهای مبارک...

این روزا مهمون خداییم...

توی این شبای قدر...قدر بدونین...

.

داره میاد...

ولی یه احساس بد هم هست...

داره میاد ولی خب میره...

یه جورایی انگار از دستم لیز می خوره و برای اومدنش باید یک سال صبر کرد...

برای جبران کردن روزهایی که رفتن و من تلفشون کردم...روزایی که نفس کشیدن توش عبادت و تسبیح خداست...

هر سال تصمیم می گیرم:

آره امسال دیگه سعی می کنم جوشن کبیرو کامل بخوانم...قول میدم دیگه 10 بند مونده که تموم بشه خوابم نبره...

قول میدم دیگه غیبت نکنم ،

کسی رو مسخره نکنم ،

دیگران رو آزار ندم ،

....

 

آره ماه رمضان میاد...ولی رجب رفته...شعبان هم داره میره...

می گن رجب و شعبان ماههای خودسازی ست...ماههای آمادگی برای هر چه بیشتر بهره بردن از ماه رمضان...

نمی دونم چرا هر سال آخرای شعبان یاد این حرف می افتم...

و یادم میاد که من هیچ کاری نکردم...و میگم سال دیگه ،حتما.

و سال دیگه ش هم...

.

.

.

ماه مبارک داره میاد...صدای قدم هایش رو می شنوی؟؟

 

پانزدهم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

عکس فوق العاده...

این عکس رو بابا با موبایل گرفته ...در نتیجه کیفیتش بالا نیست.ولی خب...

به نظر من قشنگی های خوانه ی خدا به هیچ وجه توی یه عکس جا نمیشن...شک نکن!

ولی خب دیدنش توی یه عکس ...یه جور یاد آوره...نه؟

 

فوق العاده ست...

پانزدهم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

یه شعر که توی ورداورد (اردوی شبانه) نوشتم...

با یه خودکار خاکی

می دونم که میشه خیلی چیزا نوشت

از یه صندلی کوچیک

از یه آدم کوچیک

و از ابرای کوچیک...

نمی دونم که با یه خودکار خیس ،

میشه که از چیزای بزرگ نوشت؟

از صندلیهای بزرگ

از آدم ها ی بزرگ

و از ابرای بزرگ...

 

 *    هدی   *

 

چهاردهم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

راهنما!

وای ی ی ی....

من خیلی زیاد تو مود (!!!) هری پاترم.....

بالاخره تموم شد...

از 9 سالگیم تا الان که 5 ماه دیگه 16 سالم میشه...

کاش فرد زنده می موند...

دلم برای آریانا و اسنیپ هم خیلی سوخت ...خیلی.

دلم برای آلبوس خودمون هم تنگ شده...

 

خیلی مسخره ست.

در طی همین دو ثانیه از حس هری پاتری بیرون اومدم.

 

الهام می گفت حرصش در میاد وقتی می بینه که رولینگ برای چنین کتابی اینقدر پول دار شده...

و یه عالم کتاب معرفی کرد بخونم...کتابایی که هر کسی باید اونا رو خونده باشه...

یعنی : تو که نخوندی...بشین سر جات و حرف نزن کوچولو.

همه ی مامان باباهای دنیا برای اینکه بچه شون کتاب خوان بشه خودشونو به آب و آتیش می زنن...

ولی من چی؟

تحریم کتابم!

معلوم نیست تا کی...

در حالت عادی هم که خودم باید پول کتابامو بدم...

*

کتابایی که الهام گفت رو اینجا می نویسم که اگه رهگذری رد شد و خواست یه کتاب خوب بخونه...یه راهنما باشه:

تاریخ جنون – میشل فوکو

بیگانه –آلبر کامو (و کتابای دیگه اش)

بارون درخت نشین ، ویکنت دو نیم شده ، شوالیه ی نا موجود- ایتالو کالوینو

کتابای گابریل گارسیا مارکز (گفت که به هیچ عنوان الان نرم سراغ صد سال تنهایی...حیفه!)

 

و یه عالمه دیگه...که یادم نیست!

 

دوازدهم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

تا مهر!

تا اول مهر چقدر مونده..؟؟!!
Daisypath PicDaisypath Ticker

هشتم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

انتظار

انتظار، واژه اي است حادثه خيز كه تا آمدن مولايمان مهدي (عج) به ما درس بيقراري خواهد آموخت.

 

*در توانم نیست چیزی بنویسم ، همین.

هشتم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

همه رنگ!

دیشب هری پاترو بالاخره شروع کردم!

چسبیدم بهش!

الان فصل ۳۳ ام!

حیف که ترجمه ش ماله ویدا اسلامیه نیست...زن عمو جونم برام خریده! کادوی از مکه اومدنه...فکر کن! ۱۰ تومن برام پول داده...کاملا اختصاصی!

*

۴ شنبه کارناوال بودیم!

کارناوال شادی که برادر لیلا خانوم (که خیلی دوسش دارم ...البته خود لیلا خانوم رو!) راهش انداخته بود!

۴۰ تا ماشین بودیم که بادکنک زده بودن!

خیلی جالب بود!

هر کی میدید ما رو تو خیابون کف می کرد!از پاسداران تا میدان هفت تیر........خیلی خوب بود....عید گذشته ی همتون مبارک!

*

 

 

دريا را نگاه كن!

دريا سخت دلش گرفته

كه مشت بر صخره مي‌كوبد

دريا تو را مي‌خواهد

لطفا طلوع بفرماييد!

 

 

                      فرهاد حسن زاده

 

 

 

 

هشتم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |

...

خدایا...

ناشکریه که بگم خیلی خیلی ناراحتم؟؟

اگه هست...

خب خدایا...منو ببخش...

دوم شهریور 1386 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme