تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


شاید ...

اون قدر دلم برای وبلاگم تنگ شده.............................

آخی بيچاره که بهش محل نمی ذارم...

 

 

اين چند وقته که ننوشتم که حدوده يک ماهه روزای خيلی عجيبی بود ...روزايي که من با تمام وجود سعی می کردم خوب باشم اما نمی شد...نمی دونم چرا

يکی هست يعنی بايد باشه که کمکم کنه

که چرا نمی تونم...البته غائی ميگه ميشه اما سخته پس نبايد گفت نمی شه

زياد نوشتم اين چند وقته و همين نوشتنها بود که نگهم داشت وگرنه....

دلم برای گريه کردن تنگ شده....مشکلات اونقدر عجيب و غريب شدن که بيشتر شوکه میشم

 

خوشحالم که دوست داشتنی هست که نده بمونم

برگ هايی هستن که من نگاشون کنم و عاشقشون باشم

يا حتی يه لحظه های کوچولوی قشنگ...

ولی بازم...من تا سعادت خيلی راه دارم و مامان ميگه پس می رم

کاش جای محمد جان بودم و از اول شروع می کردم...شايد جور ديگه می شد...

کاش الکی...

نمی دونم می تونم اين جا رو نگه دارم يا نه.

يه جورايی رو ذهنم سنگينی می کنه ...

حذفش کنم يا نه

فعلی که ازش متنفرم...دلم می خواس يه وبلاگ داشتم پر از نوشته های درست و حسابی مثله ماله پانته آ و من وخجالت نمی کشيدم که آدرسش رو به ليلا يا به پانته آ يا شايد به حانيه بدم...

آره واقعا نوشته هام شرم آوره...........................می دونم اما ماله خودمن و دوسشون دارم

 

روزی روزگاری شايد يه وبلاگ ديگه ساختم

ولی الان نه.

 

الان فقط منتظر رشد  درختم و آندرومدای جديدم و بعد های ليلا هستم.

با تموم وجودم منتظر اينم که همه رو دوست داشته باشم

 

                                                                            خدايا کمکم می کنی؟

 

 

بیست و نهم فروردین 1386 توسط آنی شرلی |

 

انگار که عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشتن و من....

 

با خیال راحت تماشاشون می کنم...

هفتم فروردین 1386 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme