تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


 

 

يا مُقلِبَ القُلوبِ و الابصار

 

يا مُدِّبرَ الليلِ و النَّهار

 

يا مُحوِّلَ الحَولِ و الاحوال

 

حَوِّل حالنا الی اَحسَنِ الحال....

 

 

    التماس دعا از همگی!

امیدوارم یه سال فوق العاده داشته باشین!

 

 

 

بیست و نهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

عمو جون!

امسال شله قلمکار داشتیم.از بعد فوت بابا جون هیشکی حوصله ی 10 کیلو سبزی و پیاز و 4 تا گوسفند و پرچم زدن و مبل جا به جا کردن و.....هزار و سیصد تا دنگ و فنگ دیگه رو نداشت...تازه برای چی؟ برای یه آش شله که فقطِ فقط خود مشهدیها دوست دارن!

امسال عمو امیر جووووووووووووووووووونم (!!؟؟) فرمودند : امسال آش خواهیم پخت!

 

و بقیه گفتند : قربون دستت می پزيم ولی ما امسال در گيری داريم نمی تونيم...زحمتش با خودت !

 

 

 

اما.....

امان ای روزگار که با ما رحم نکردی....!!!

این عمو رءیس جون پوست از سر من و صالح و هزار زبون بسته ی دیگه کند...!!!

 

بعد از اینکه 25 تا نون سنگک رو قیچی کردیم و تو بسته گذاشتم (مطمئنم عمق فاجعه رو درک نمی کنین! 25 تا نون سنگک!!)

 

بعد از اینکه یه میز و با 4 تا پارچ روش و 200 تا لگن و دبه روش رو جابه جا کردم...( البته یکیش لب پر شد!!)

 

بعد از اینکه همه ی بار و بنشن ها رو بردم تو حیاط (البته اشتباهی به جای ماش نخود و لوبیا برده بودم برا همین دو بار رفتم و اومدم!!).....

 

 

بعد از اونکه اون همه پرچم رو دسته بندی کردم......

 

بعد از اونکه حلوا ها رو  صاف کردم....

 

بعد از اونکه همه ی ظرف ها رو دسته بندی کردم که کدومش ماله کیه...

 

بعد از اونکه..............

 

 

 

وقتی بعد از نماز نشستم رو زمین تا خستگی در کنم....

عمو جوووووووووون :  دخترا! چرا نشستین؟؟؟خوبه مامان جون کار کنهو شما ها بشینین؟؟ بلند شین ببینم! برین پهلو ماماناتون تا کار یاد بگیرین!

 

تازه من فقط بد بختیهای خودم و گفتم!

نه صالح بیچاره( 10 سالشه و تنهایی جای نمیره! ) که عمو جوووووون گفتند بره نون بگیره...

 

بره کپسول گاز رو بلند کنه بیاره...

 

آش رو از اون دیگ گنده بکشه...

 

یا 4 تا پتو بذاره رو شونش بیاره....

 

 

حالا فهمیدین چرا من عموی عزیزم رو انقدر دوست دارم؟؟؟؟؟؟

 

 

 

بیست و نهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

خسوف

صدای تیک تیک ساعت . ساعت 2 نصفه شبه.مطمئن میشم که همه خوابن.کتمو می پوشم و چادرمو سرم می کنم.محض احتیاط 3 تا دوربین با خودم میبرم.قبل از رفتن تلویزیون رو روشن می کنم....وای بازم که 1 گل عقبیم!این بارسلونای ما هم..

نزدیکه درو رو خودم ببندم.قلبم میریزه کلید و بر میدارم و با کمترین صدای ممکن درو باز می کنم. یه سوز سرد زمستونی...میرم تا در حیاط رو وا کنم.هیچ وقت ، حتی 2 ثانیه هم فکر نکرده بودم که در باز کردن ممکنه ترسناک باشه! همه جا تاریکه.سرمو اول بار نمی یارم بالا ...صدای کامیونای تو خیابون میرسه..

بالا خره  به آسمون نگاه میکنم.یه فریاد بی صدا!چقدر ترسناکه.بهترین وقت ممکن اومدم بیشتر ماه تو سایه ست مقداریش هم تو نیم سایه که کمرنگ تره و یه قسمته خیلی کوچولوش هم سفیده مثله هر شب...

تو آسمون دنباله سیریوس می گردم.

درسته؟ این 5 تا که کناره همن ذات الکرسیه؟

.

.

.

نیم ساعتی هست که تنهای تنها تو حیاطم.ساعت دو و نیمه..از ماه خدا حافظی می کنم.شب خوبی رو به من هدیه داد!

        مرسی ماه عزیز!

         مرسی خدا جون!

 

 

 

                                  باید نذرم رو ادا کنم ...

                  یه آل یاسین برای دیدن خسوف بدون اینکه کسی بیدار بشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیست و پنجم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

دوستان معذرت!

مرضیه جون خیلی مرسی از نظرت ولی ازت معذرت می خوام برا این پستم!

بقیه دوستای عزیزم هم همین طور!

 

 

 

 حذف شد....

 

حانیه مزخرف حالم داره ازت به هم می خوره پس بهتره بری گم شی ...

بیست و پنجم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

آندرومدا

آندرومدا حالش خوب نبود.با هم غریبه شدیم انگار. صالح با گیاهش میاد تو اتاقم و اونو کنار آندومدا می ذاره....بیا این ماله تو

 

آندرومدام دیگه تنها نیست...

یه نامه ی جدید براش نوشتم...

بهار داره میاد...دوست ندارم وقتی بهار اومد اون تو پاییز باشه...

 

بیست و پنجم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

عنوان نداره!

امروز اولین روز تعطیلیه......یه نفس عمیق.......خونه شلوغه همه دارن همه جارو تمیز می کنن

زن داییم زنگ میزنه، چکار می کنین؟

مامان با خوشحالی:خونه تکونی رو مرور می کنیم.خوش می گذره!

 

 

 

 

همه دارن میرن سوریه. پیش سید رقیه پیش سیده زینب...راس الحسین..مسجد اموی..حجر بن عدی......

                                                                              میشه بازم برم؟

                                          قول میدم....قول میدم دیگه زیر قولم نزنم!

 

 

 

 

آخه چرا شنبه تعطیل شد؟دلم برا غائی تنگ شده...برا قاسمی هم!

بیست و پنجم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

کارت ها.........

رسید پست خونه رو تو دستم مچاله می کنم..........

پست پیشتاز ...

.پورطاهر.حضرتی .

پورطاهر.حضرتی

پورطاهر.خدابنده.

پورطاهر.محمد پور

پورطاهر.آرمان

پورطاهر.پورصالح

پورطاهر . .........

                       کارت هیچ کدومشون نرسیده...

 

بیست و پنجم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

بوی بهار.........بوی عید!!!

 

بوی عید.....نه؟؟

ماهی های قرمز....سبزه های تازه جوونه زده...

برگهای کوچولو....

خیابونای شسته...شیشه هایی که برق می زنند....

آدمایی که شادن...

بچه هایی که روز شماری می کنند...

پستچی های پر کار...

فیلم سینمایی!!!!

کتابای منتظر...

اتاق تمیز...

وای ی ی ی..................................بهار داره میاد!!!!!!!!!

 

 

 

بیست و سوم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

عنوان نداره!

این قدر نظر میدین من شرمنده میشم بچه ها!

 

تو رو خدا نکنین از این کارا!!!

بیست و سوم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

بوی بهار........

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک                           

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد

برگهای سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز

خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمی‌ پوشی بکام

باده رنگين نمی ‌بينی به جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می ‌بايد تهی است

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری               

 

 

 

بیست و سوم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

بهار........

پشت دروازه سرما٬ بهار ایستاده است.

دور باد از دلهامان اندوه

وپایدار باد آن شادی ها که دریغا

 همواره اندک و زود گذر اند........

بیست و سوم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

چگونگی آفرینش آسمان ها از دیدگاه مولا علی علیه السلام :

 

 

فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه بر چیزی تکیه کند ، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد ، و هر یک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود پیوند داد ، و دشواری فرود آمدن و برخاستن را بر فرشتگانی که فرمان او را به خلق رسانند یا اعمال بندگان را بالا برند ، آسان کرد.

در حالی که آسمان به صورت دود و بخار بود به آنها فرمان داد ، پس رابطه های آن را برقرار ساخت ، سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت، و بر هر راهی و شکافی از آسمان ، نگهبانی از شهاب های روشن گماشت ، و با دست قدرت آنها را از حرکات نا موزون  در فضا نگه داشت ، و دستور فرمود تا در برابر فرمانش تسلیم باشند.

 و آفتاب را نشانه ی روشنی بخش روز ، ومه را، با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد، و آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت در آورد، و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده ، حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود ، و با رفت و آمد آنها شماره ی سال ها و اندازه گیری زمان ، ممکن باشد.

پس در فضای هر آسمان ، فلک آن را آفرید و با زینتی از گوهر های تابنده و ستارگان درخشنده بیاراست ، و تمامی سترگان از ثابت و استوار ، و گردنده و بی قرار ، فرود آینده و بالا رونده ، و نگران کننده و شادی آفرین را ، تسلیم اوامر خود فرمود.

 

 

 

 

                     نهج البلاغه – قسمتی از خطبه ی 91 ( خطبه ی اشباح )

بیست و دوم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

بارسلونا؟!

حذف می شویم...........

 

 

حذف شدیم!!!

چی می کنه این بارسلونا!!!!!!

 

 

شانزدهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

دوباره........

پیچیده ست

خیلی حالم بده..........خیلی.....باهاش حرف نزدم...تو چشاش نگاه نکردم...انگار نه انگار که دیشبش با هم حرف زدیم....آخه چرا؟؟

 

خیلی حالم بده ....خیلی ....چرا دیگه دوسش ندارم؟

یه جور حال بهم خوردگی

مزخرف شدم مزخرف...........می خندم...می خندم و دیوونه بازی در میارم و میرم بالا پشت بوم ورداورد!

چه بی فرهنگ....دوره دوره ی بدیه....قلب ما ریخت............یعنی چی؟؟

دیگه حرفاش قشنگ نیست.....چون بی محلی می کنه....دیگه دوسم نداره.....دیگه دوسش ندارم..

کنکور............پیش.......68 ....دیگه بزرگ شده.....

 

فقط تویی که یه عقب افتاده ی بدبختی!

نه یه قجری ....نه کسی که الکی می خنده... و نه کسی که ازش بدش میاد

 

تو؟

آهان یه هدای لوس که خودشو جا می کنه...

 

چه خوب بود اون موقع ها...........

 

 

دوباره تنها شدم...........دوباره......

 

 

شانزدهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

که می سوزد.........می سوزد....

هو الحق

 

 

بهانه ی من گر چه کوچک و خرد است

ولی

رو نگاهی ست

که می خندد

می فهمم

*

*

*

بهانه ی من گر چه کوچک و خرد است

ولی

رو نگاهی ست

که می سوزد

می فهمم

 

پانته آی ....من؟ نه ..........پانته آی خدای بزرگ بزرگ بزرگ ترین....

 

 

 

 

 که می سوزد.........می سوزد

شانزدهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |

الهه!!!!!!!!

چشمای سبز ...قهوه ای...عجیب!

خوش فکره!

 

یه جفت کمر خراب -> چه نقطی مشترکی!

 

الهه الهه الهه...............

معروف بودی عزیز!

 

شانزدهم اسفند 1385 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme