تبليغاتX
....آنی...رويای سبز
....آنی...رويای سبز

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ..... در انتظار تو...!


گیاه من....هم اتاقی جدید من...

امروز مامان برام یک گیاه فوق العاده خرید........

از الان عاشقش شدم...آدما کسی رو که قراره کمکشون کنه رو دوست دارن و نه؟

منم گیاهمو دوست دارم چون....چون می خواد کمکم کنم....کمکم کنه که......

 

 

 

برای ناجی سبزم هنوز اسمی انتخاب نکردم....آندرومدا چطوره؟

ایده میدین؟

 

                            گیاهم

بیست و نهم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

این آهنگ به مناسبت دهه فجر!



 
 http://ksabz.net/audio/625.wm">
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 http://ksabz.net/audio/625.wm" stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">

 

 


 





پانزدهم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

اینم پست مخصوص.......!!!

¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)     
(¸.•´ (¸.•` **             

¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)   
(¸.•´ (¸.•` **

 ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)   
(¸.•´ (¸.•` **

.............

*

*

*

فکر می کنی...........15 سالگی....البته بعضیا می گن 16!

 

گریه ...زندگی...خنده...

 

با خوندن یه جمله یا یه اخطار کوچولو مثله همیشه ....انفجار رخ می ده....

یا با شنیدن یه چیز مسخره ی مسخره.........بمب منفجر میشه....

همش ...همه ی همش....زندگیه.....

 

بعضی وقتا نیل شدن...آنی شدن...آراگورن...سام ...حتی...جوگیری! من آدم خوبی میشم!

 

 

منتظری منتظر...بعد یهو پانته آ میاد میگه....صبر صبر صبر .........نه انتظار و امید....می زنی زیر گریه..مشت می زنی....وا ی ی ی .........کار به....می کشه ......بعدش

 می خندی...و بعدش مجبوری که فیزیک بخونی...

 

 

تنهایی...آره؟نه؟

نه!      تنها نیستی آدما هستن ...هستن که کمکشون کنی ....هستن که کمکت کنند.... زنده بودن یعنی این؟!

 

 

صدای بارون..........یهو فریاد می زنه ....میگه دلت برام تنگ نشده؟........ابرا........سرت رو به آسمونه....رو اسفالت ها.......پخش زمین! 

یکیشون می دونه ....آره میدونه ...تولدته!

شیطون شدی ....آره؟ چرا؟ ..........میگی...........................................

راستی چی میگی؟

دوباره که با گریه حرف زدی!مدلت رو درست کن!

 

 

تنها نیستی ....آدما هستن...هستن که دوست داشته باشن....هستن که عاشقشون بشی.......

زنده بودن یعنی این؟

 

 

*

*

*

 

آره ..........آره.............هستن که بشناسیشون.........

 مهسا هست با چی میگه هاش و چشماش!....

آره اون طاهری که عربیشو 20 شده؟....... نه................اون که خوشه ها!!!!

 

 

نگین  و دیوونه بازیهاش...

نگین و چیپسهای ساده ش...با آجر خونه خالش!!!!

 

هستن که باهاشون درباره پرستاران و افسران پلیس حرف بزنی...هزار بار ...صد هزار بار یه سوالو بپرسی و دوباره جوابتو بدن...

 

هستن که جامدادیتو صد دفعه کادو پیچ کنن و بهت بدن.......سرشون داد بزنی و بخندن!

زنگ می زنن.......نگار...زنگتون خرابه؟....و تو یه روزه غرور وتعصبش رو بخونی..................فاطمه میاد و میگه اومدم که ببینمت...دلم برات تنگ شده بود....جالب نیست که یهو برا هم جون شدی؟؟؟؟؟

....پیک میاد  و میگه خانم پورطاهر؟.........پانته آ نیومده...نا امید میشی ....

سمیرا زنگ می زنه ....غزل زنگ می زنه لیلا sms  میده.........

حالا دنیا میاد و میگه تولدت مبارکه......مطهره میاد....فاطمه میاد ..........

وا ی ی ی حورا هم میاد ...بهش عادت کردی؟...........

آخه چطوری؟ مگه یه روز دو بار تکرار میشه؟؟

نه ....

 

صبر......انتظار ....امید..........

نیل پری!

 

 

یه جمله ی تکراری...ان شا ءالله صد ساله شی....................................می خوای؟؟؟؟؟

                                                         

                                                                           

 

 

پانزدهم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

پستی که می خواستم 5 شنبه بزنم ...اما نشد:

می بینی بد شانسیه!

 

می خواستم از همه ی روز های 14 سالگیه از دست رفتم بگم...............

14 سالگی که دیروز تموم شد!

 

 

از فضیلت و بچه ها نمره و خیلی اعصاب خوردی و یا تنهایی ها و ول گردی ها ....

از فضیلت و خوبی هاش و غدیر و یاد گرفتن و روی پاهای خود خودم وایسادن....

 

 

از وداع با شکوفه و گریه و زاری و دوستای عزیزم و از......

 

 

از حانیه  و اینکه دوستش دارم و ازش متنفرم!

 از هزاران نفر دیگه که این چند وقته عاشقشون شدم....ازشون متنفر شدم.........

یا خیلی احساس های دیگه....

 

از پارسال به این موقع ها ....(دهه ی دوم محرم)

از گریه ی موقع فیلمها...

 

 

از گر یه ها و گریه و گریه ها..........

از خندیدن های غش غش...ترکیدن ....رو زمین پخش شدن....!!!

 

از آل یس و زیارت عاشورا و دعای عهد و عرفه و جامعه و مباهله.....................

 

و از حسرت به دل موندن زنگ انقلاب!

 

و از اینکه  کسی که دیوونت کرده بهت کادو بده! همین جوری.....یهویی!!!

 

 

واز اینکه نمی دونم آدرس این وبلاگ عزیز رو به حانیه بدم یا نه؟!!! یا پانته آ؟

 

 

 

 و ا ز اینکه  من  عاشقتم  زندگی !!

پانزدهم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

تولد من........!!!1

یه چیز جالب!

منتظر یه پست پر و پیمون باشین!

واینکه امروز تولدمه!

و اینکه حانیه الان آنلاینه!!!!

 

وا ی ی ی ی ی !!!!!

 

دوازدهم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

تولدم!

یادم رفت بگم که به احتمال زیاد و متاسفانه روز خیلی خوبی که اتفاقا شده 12 بهمن و هفته ی دیگه ست و تولد من و میشم 15 ساله.....من در محرومیت بسر خواهم برد ...بازم!

 

 

اما من از الان کادوی تولد گرفتنم شروع شده.....لیلا  (که خیلی دوستش دارم و هم سرویسی ام است  و سوم ریاضیه)

اولین نفری بود که کادو داد! می گفت که نمی خواد روز تولدم که 2 روز بعد عاشوراست کادو بده....

 

 

فعلا خداحافظ!

پنجم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |

اظهار وجود!!!!!!

الان اینجام!× پای کامپیوتر بعد دو هفته!!!!

فقط خواستم یه جوری اظهار وجود کنم....همین!

 

و علت اینکه دو هفته ست پای کامپیوتر ننشستم چیزی جز محرومیت نیست!!!!

 

پنجم بهمن 1385 توسط آنی شرلی |



آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

*

17 سالمه و یه شاگرد سال آخر دبیرستانم!

شاید حرف هام مسخره و یا خسته کننده باشه...
اما...
واقعیه
و مهم تر اینکه حرف دلمه!


ازت ممنونم که بهم سر زدی D:





من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

.
.
.


و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است...

anne_shirley92@hotmail.com

عکس های آنی (رویای سبز)

RSS 2.0


آلبوم عکس های مورد علاقه ام از آنی: Image hosted by Webshots.com
by theshowisfree وبلاگ بچه های فضیلت! < < آموزش قالب كدجاوا> >
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Design By Parstheme