بحث دفعه ی پیش «گناه» بود ، قرار گذاشتیم گناه های هفته مون رو لیست کنیم و بعد با هم تصمیم بگیریم یه دونهش رو ترک کنیم،
توی لیست این هفته م باید بنویسم :
امروز ، یک شنبه ، 27 آذر ماه 90 ،
به چند نفر گفتم : مرسی ، حالم خوبه!
دروغ گفتم.
بحث دفعه ی پیش «گناه» بود ، قرار گذاشتیم گناه های هفته مون رو لیست کنیم و بعد با هم تصمیم بگیریم یه دونهش رو ترک کنیم،
توی لیست این هفته م باید بنویسم :
امروز ، یک شنبه ، 27 آذر ماه 90 ،
به چند نفر گفتم : مرسی ، حالم خوبه!
دروغ گفتم.
یکی اینکه مثه بچه آدم از فرصتی که خودِ گوگلِ دیکتاتور به وجود آورده استفاده مفید کنم ، مثلا چون سرعتش با لپتاپ هم بــــــی نهـــایـــــت کُنده دیگه چه برسه به موبایل..خب طبیعیِ برا منِ بی اعصاب که بگم خداحافظ !بعدم اینکه مثلا من فردا از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر باید دانشگاه باشم چون دو تا امتحان گردن کلفت دارم...امتحان های بعدی هم پشتِ هم میان و مثلا من خیر سرم این ترم به همه قول دادم!!
دومیش هم اینکه می تونم خیلی خوشحال خودمُ گول بزنم که نــــــــه! محیط مجازی به من احتیاج داره !!!!!!! ما باید محیط سایبری رو مذهبی کنیم و از این حرف ها....و بعد خودمُ حسابی معتاد کنم مثه همیشه و با شیر کردن آیتم های مذهبی خودمُ از عبادت هایی که تبلیغشُ می کنم عقب بندازم !!
مسلماً اگه با نزدیک شدنِ زمانِ ورود به دهه سوم زندگی عقلی در سر داشته باشم اولی رو باید انتخاب کنم...
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : "پروردگار خمس زمین را تا ابد مهریه تو قرار داده است."
فاطمه سلام الله علیها عرض کرد : به این راضی نمی شوم!
جبرئیل نازل شد و عرض کرد : یا رسول الله، پروردگار می فرماید : "بهشت و آنچه در اوست مهریه فاطمه باشد."
اما حضرت زهرا سلام الله علیها دوباره پاسخ داد : راضی نمی شوم!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : پس چه می خواهی؟
فاطمه سلام الله علیها خواسته قلبی خویش را چنین ابراز کرد : از خدا بخواهید مهریه مرا شفاعت گناهکاران شیعیان شما قرار دهد.
با این سخن فاطمه سلام الله علیها جبرئیل به آسمان بازگشت و این بار با ورقه ای از حریر نازل شد که بر آن نگاشته بود :
"خداوند، مهریه فاطمه را شفـاعت گناهـکارانِ شیعیـان پدرش قرار داد."
___________
احقاق الحق : ج 10 ص 267،367
کافی:ج5 ص 378
بحارالانوار:ج43 ص 144
الجنه العاصمه:ص 179
مجمع النورین:ص 45
و توصیه من به شما مطالعه کتاب "گزارش لحظه به لحظه ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها " !
(مولّف : محمدرضا انصاری - ناشر: دلیلِ ما)
کتابِ فوق العادهای ست... :)
*تیتر : بحارالانوار،جلد 43، ص120
فایل صوتی مرتبط! : دانلود
...
بعد خدا دو پسرِ صالح به من بدهد ، اسمشان را بگذارم محمّد جواد و برادرش هم محمّد باقر...

پ.ن: ناراحت میشم حتی اگر تو دلتون هم مسخرهم کنید!
... الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآدِ
الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ
الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ ...
.. امام یارِ همدم، پدرِ مهربان، برادرِ همگون، مادرِ نیکوکار به کودک، پناهِ بندگان در پدیدههای دشوار و سخت است.
امام، امانتدارِ خدا در میانِ آفریدگان و حجّتِ او بر بندگان و جانشینِ او در شهرها و خوانندهی مردم به سوی «اللّه» و مدافعِ حرمتهای خداوندی است.
امام را ساحتی است، از لغزشها پاک است و از زشتیها برکنار. او (امام علیه السّلام) خزانهدار و دانش و نشاندار بردباری است. او به تنهایی، سپاهِ دین (و ایمان)، مایهی عزّت مسلمانان، تجسّم خشم بر منافقان و مایهی نابودی کافران است ...
_____
کمال الدّین و تمام النّعمه ، شیخ صدوق ، جلدِ دوم ، صفحهی 675
الکافی ، مرحوم کلینی ، جلد اول ، صفحهی 199
ترجمه از سید حسین حسینی (کتابِ پیشوایی از نگاهِ امامِ رئوف)
پ.ن باربط! : سوم که بودیم و معلممون این حدیث رو برامون خوند ، همیشه جسته گریخته شنیده بودیمش و فک نکرده بودیم سرش،
می گفت می دونی کجاش دلِ آدمو می لرزونه؟ می گفت شماها هنوز نمی دونید مادر بودن یعنی چی! اما دیدین این مامان های جوون که بچه کوچیک دارن چطوری ثانیه به ثانیه چشمشون به بچه شونِ؟ که آی نره طرف پله ، آی فلان چیز رو نکنه تو دهنش... حتماً دیدین!
می گفت این حدیث هم همینو میگه! امام این جوری حواسش بهمون هس..مثلِ یه مادری که حواسش به بچهی کوچیکِشِِ، ثانیه به ثانیه...
ثامنُ الائمه، حضرت علیِّ بنِ موسی الرّضا المُرتَضی علیه آلاف و التحیّه و الثّناء فرمودند :
.. الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى
الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْيَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِيلُ فِي الْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ
الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ وَ الْغَدِيرُ وَ الرَّوْضَةُ ..
..امام آبِ گوارا در تشنگی و راهنمای روشنی و نجات بخش از هلاکتهاست.
امام آتشی بر بلندای تپه است. برای آن کس که بخواهد از (نور و) گرمایش بهره گیرد و در خطرات راهنماست، پس هر که از آن فاصله گیرد نابود گردد.
امام ابرِ بارنده و بارانِ سیل آساست و خورشیدِ فروزان و آسمانِ سایهسار و زمینِ گسترده و چشمهی جوشان و برکه و باغستان است ..
%20copy.jpg)
___
کمال الدّین و تمام النّعمه ، شیخ صدوق ، جلدِ دوم ، صفحهی 675
الکافی ، مرحوم کلینی ، جلد اول ، صفحهی 199
ترجمه از سید حسین حسینی (کتابِ پیشوایی از نگاهِ امامِ رئوف)پ. ن بی ربط! : خیلی حسِ خوبی داره دیدن اسمم توی قرآن..توی دعاها..توی حدیث ها.. اگه شما خودتون خدای نکرده از این لذت محرومین ، بچه های آینده تون رو از این کیف کردن ها محروم نکنین! توی رساله حقوقیه امام سجاد علیه السلام اومده یکی از حقوق والدین به فرزندشون انتخاب اسمِ نیکوست..تا آخــــرِ دنیا از مامان بابام ممنونم برا اسمم :)
امامِ هشتم ، حضرتِ علی بن موسی الرّضا المرتضی علیه آلاف التحیّه و الثّناء فرمودند :
...الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَارُ
الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ 1...
2.کمال الدّین و تمام النّعمه - ترجمهی کمره ای - جلد دوم - صفحه ی 392
خوب دووم میارم!
یکی دو بار هم نشده...بـارها خراب شده و من دووم آوردم.
این ویژگیم برای خودم خیلی عجیبِ... خیلی عجیب..................................
به 50368 بازدید در یک روز میرسه !!
پ.ن: از هر حزب و عقیدهای هم که باشم، این دور از انسانیّت ترین نوشتهی ممکن راجع به خودکشیِ یک نفر آدم به حساب میاد! اما برای خودم جالب بود، گفتم شما هم در جریان باشید !!
صفحهی وبگذر آمار وبلاگ : کلیک
صفحهی اصلی وبلاگ : کلیک
امام رضا (عليه السلام) فرمودند:
مَن فَرَّجَ مِن مُؤمِنٍ ، فَرَّجَ اللَّهُ عَن قَلبِهِ يَومَ القِيامَةِ
هر كس اندوه مؤمني را بزدايد ، خداوند در روز قيامت ، غم از دلش ميزدايد.
الكافي، ج 2، ص 200.
امروز یه دونه از اون صحنه ها تو ذهنم ذخیره کردم که اگر یه دوربینِ خفن داشتم مسلماً جایزه مسابقه "مترو و مردم" رو می برد...حیـــــف !!
طبقِ معمول نشسته بودم کفِ مترو! آخه حتی اگر صندلی ها هم خالی شده باشه من هم چنان کفِ مترو می شینم!! (کتاب خوندن راحت تره این طوری!) تو ایستگاه شهید حقانی کلی توقف داشت قطار...من دقیقا بین دو در نشسته بودم و رو به روم در باز بود برا سوار شدن و پیاده شدنِ مسافرا ، داشتم تبلیغاتِ رو دیوار ایستگاه رو نگاه می کردم (قلمِ قرآنی! خیلی مشتاقم بدونم طرز کارش چه طوریه!!) که نگاهم افتاد به عکسِ خودم رو سنگای سیاهِ زیرِ تابلوی تبلیغاتِ ایستگاه! همین جوری نشسته رو زمین و تکیه داده به وسطِ درِ رو به رویی...
خیلی سوژه خوبی بود برای عکس....
اما مسلماً سوژه خوبی برای نوشتن تو وبلاگ نبود! می دونم خودم :)
یونس بن عبد الرّحمن گویدکه بر حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام وارد شده، عرض کردم:
ای پسر رسول خدا! قطعاً شما "قائم" بر حقّید !
ایشان فرمودند: من "قائم" بر حق هستم، امّا "قائم" که زمین را از دشمنا ن خدا پاک می کند و همان گونه که مملو از ظلم شده، از عدل و راستی پر خواهد کرد ـ پنجمین فرزند من است. از برای او غیبتی است ـ که به واسطه ی ترس ایشان نسبت به کشته شدن (کنایه از زیادی دشمنان، که به محض دست یابی به او،ایشان را خواهند کشت) ـ به درازا خواهد کشید؛ در زمان غیبت گروهی از دین برمی گردند و امّا گروهی ثابت قدم خواهند ماند.
آن گاه حضرت کاظم علیه السّلام فرمودند:
خوشا به حال شیعیان ما، آنان که در غیبت قیام کننده ی ما به رشته ی دوستی ما چنگ می زنند، بر قبول سرپرستی ما پایدارند، و نیز از دشمنان ما بیزار و با ایشان دشمنند. ایشان از مایند و ما از ایشانیم، آن ها از این که ما پیشوایان ایشانیم و ما بدین که ایشان شیعه ی مایند ، راضی هستیم. خوشا بر حال ایشان !(بهشت جایگاهشان باد)، به خدای قسم که در روز قیامت هم درجه ی ما خواهند بود!
بحارالأنوار ج : 51 ص : 151

اَللّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ،
وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ،
وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ.
اَللّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعافِیَةُ.
اَللّهُمَّ اِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضاعِفْهُ لِی،
وَ اغْفِرْ لِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّـِی وَ خَفِیَ عَلی خَلْقِکَ، أَسْتَجِیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ.
دعای طواف دور ششم
وقتی می دانم که جلوی خانه ات کم می آورم که نه قبل تر از آن ..همین جا وقتی با خودت خلوت می کنم ، کم می آورم ..
که می گویی دعای روزه دار ، که دعای بعد از نماز ، که شبِ آرزوها ، که...خدایا وقتی من خودت را بخواهم ، که رضایتت برایم کافی ست..که نگاهِ مهربانانهات ، که حضورت در دلم برایم تمـامِ دنیــاست..بیایم در خانه ات چه بگویم؟
آخر وقتی تو خدای منی، که بودنت و حضورت در دلم می شود مدالِ افتخارِ من..من جز خودت چه بخواهم؟
بگذار بنشینم رو به روی خانه ات ..بگذار تصور کنم ابراهیم خلیل الله را و اسماعیل را ، بگذار نسیـمِ خنـکِ بهشتی حجر اسماعیل در این سرزمین لم یزرع را بفهمم..بگذار رد پای رسول الله را ببینم ..که ببینم مستجار را و وصیّ پیامبرت را دوشادوش و دست در دستِ پیامبرت..بگذار ببینم حسـنات ، شبیه ترین به رسول الله را..بگذار ببینم طوافِ آخرِ یارانِ حسیـنات را..بگذار بشنوم مناجات زین العابـدینات را .. بگذار ..
و بگذار تصور کنم صدای امامِ عصرم را...
آخر من که از دیدنِ خانه ات سیر نمی شوم چه دارم بگویم در برابرِ تو؟
که بگویم خدایا دلم هوای دیدنِ نجف دارد؟ که دوست دارم بروم مسجد کوفه و بنشینم پایِ خطبه های قرآنِ ناطقت و وصیّ پیامبرت ..که رد پای میثم تّمار را ببینم ..که صدای مسلم بن عوسجه را بشنوم ..که صدای سمّ اسب های رشید هجری بپیچد در گوشم...
خدایا بگویم که دوست دارم در بین الحرمین بمانم سرِ دو راهی؟ که بنشینم و فقـط و فقـط فکر کنم این زمین بعد از عاشورا چرا هنوز بر مدارش می چرخد؟ که چرا اینجا هنوز هم آفتاب می تابد و باران می بارد..؟ این زمین چگونه عاشورا را تاب آورد..؟
خداوندا ، تو می دانی..تو می دانی این شوقِ کربلا رفتن را ، نجف رفتن را..
و برای من کافی ست بودنِ تو ،
خدایا ! داشتنِ خدایی که نگفته هایم را ، که خواسته هایم را نگفته می داند برای من کافی ست...
پس بگذار بنشینم رو به روی کعبه ات...که نسیم بهشتی حجر بخورد بر صورتم و من تا صبحِ روِز آخــر فقــط به تو فکر کنم...
و اگر تــو بخواهی کربلا را ، نجف را ، کاظمین را ، سامرا را .. همین جا تصور می کنم...
و بگذار نگاهت را ببینم خدای من...نگاهِ رضایتت را..
و دستم را بگیــر تا من بشوم همان بنده ای که نـگاهِ رضایتِ تو لایقِ اوست...
پ.ن : اگر عمری باشد و خداوند بخواهد ، سه شنبه عازم شهر پیامبرش هستیم...
حلالم کنید ...
می دانم دلم تنگ می شود ...تنگ می شود برای نوای "اشهد ان علیاً امیرالمومنین حجت الله.."
اللهم عجل لولیک الفرج..
هر سال غصه می خوردم که چرا 27 رجب به دنیا نیامدم و تاریخِ 26 ام رجب ثبت شدهست در شناسنامه ام...
امسال اما جورِ دیگری نگاهش می کنم ،
روز به دنیا آمدنم ، اولین روز امامتِ امامِ رئوف ست...
بهتر از این؟
آن را که ولایـتِ علیّ و آلِ علی دادی ، چه نـدادی؟!
و آن را که نـدادی.... چه دادی؟!
*از قبیلهی خوبان - تالیفِ مجید مسعودی - انتشاراتِ دلیلِ ما
گونه های بسیار بسیار کمی دچارش هستن ...
به این بیماری میگن : علاقه شدیدِ قلبی به واکسن !!
شما هم اکنون کلماتی را مطالعه می کنید که توسط یکی از افرادِ مبتلا به این بیماری تایپ می شود... :)
پرستاری که امروز واکسن زد ، خیلی بداخلاق بود ، دوس داشتم ازش بپرسم من واکسن دومیِ هفده سالگیم رو نزدم ، میشه از اول جفتش رو بهم بزنه؟
بد اخلاق بود ، ترسیدم و نپرسیدم :(
که بعد از فقط یه ربعِ ساعت جویدن ، میشن کــَــف و باید از لای دندون ها جمعش کرد نیم ساعت !!
و باااز دفه ی بعد ، اون لبخند موجود سیاه و سفید روی زمینه ی قرمزش و ...